صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
493
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
در ميان بندگان [ پاك و مخلص ] پيامبر حضور دارد و هم چون ماه بدر مىدرخشد و در اوج قلّهء كمال است . اگر كمترين خوارى و خفّتى احساس كند ؛ صورتش دگرگون مىگردد و سپاهى دريا مانند و توفنده در برابر دشمن ، استوار مىايستد . اينك قريشيان با تو پيمانشكنى كرده و قرارداد ناگسستنى تو را ناديده گرفتهاند . در « كداء » « 1 » برايم كمين نشستهاند و چنان تصور مىكنند كه من كسى را به فرياد نمىخوانم . هر چند آنان از جهت نژاد و تبار و ساز و برگ دفاعى به پاى ما نمىرسند ؛ اما در وتير ، شبانگاه بر ما يورش آوردند و ما را - كه ايماندارانيم - كشتند . » « 2 » ( 1 ) پيامبر گفت : اى عمرو ! پيروزى حق بر تو فرود آمد . در آن حال ، قطعه ابرى از آسمان پديدار گشت ؛ حضرت فرمود : اين قطعه ابر بشارت پيروزى بنى كعب را آورده است . بديل پسر ورقاى خزاعى با جمعى از خزاعه نيز خدمت پيامبر آمدند و ماجراى تجاوزگرى بنى بكر و پيمانشكنى و پشتيبانى قريش از بنى بكر را خبر دادند و به مكه بازگشتند .
--> ( 1 ) - جايى است در بالاى مكه . ( 2 ) - يا ربّ ! إنّى ناشد محمدا * حلفنا و حلف أبيه الأتلدا قد كنتم ولدا و كنّا والدا * ثمّة أسلمنا و لم ننزع يدا فانصر ، هداك اللّه ، نصرا أيّدا * و ادع عباد اللّه يأتوا مددا فيهم رسول اللّه ، قد تجرّدا * أبيض مثل البدر ، يسمو صعدا إن سيم خسفا وجهه تربّدا * فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا إنّ قريشا أخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّدا و جعلوا لى فى كداء رصّدا * و زعموا أن لست أدعو أحدا و هم اذلّ و اقلّ عددا * هم بيّتونا بالوتير هجّدا و قتلونا ركّعا و سجّدا .